سلامتی استادی که سرجلسه امتحان دید برگم سفیده، اومد درگوشم گفت نگران چی هستی؟ اسمتو بنویس بقیش بامن!
(ولی حیف بیدارشدم بقیه خوابمو ندیدم...)


قبلنا سر کلاس به ساعت نگاه مینداختیم استادا حواسشون میرفت سمت تموم کردن درس.. بعد یه مدت دیگه اون کار جواب نمیداد، خسته نباشید میگفتیم.. الان همه با هم از کلاس هم بیرون بریم استاد به روی خودش نمیاره.....

-------------

سر کلاس داشتم اس می دادم به مخاطب خاصم در حالی که لبخند میزدم، یهو استاد برگشت خیلی ریلکس گفت :آقای... چیه تو خشتکت که نگاش می کنی میخندی؟ آقا کلاس بود که رفت رو هوا! منم از کلاس زدم بیرون تا یه هفته دانشگاه نرفتم....

-------------

روز اول تو خوابگاه و هنوز با بچه ها آشنا نبودم. صبح که همه خوابن
من :عطشپو (عطسه )
علی :داداش قرض ضد حساسیت بیارم برات؟
رضا :پتو ی اضافه بیارم برات؟
بعد از۱هفته
من :عطشپکو
علی :مرررگ یکی اینو خفش کنه
رضا :زهههر مار گل بگیر دهنتو

-------------

اونقدری که من واسه تقلب توی امتحانات برنامه ریزی و فکر میکنم اگه واسه خوندن درسام اینقدر خلاقیت به خرج میدادم الان جزو هیئت علمی دانشگاه بودم...

-------------

در یکی از حکایت ها آمده است
لقمان حکیم را پرسیدند :شما را که ترم بهمن آغاز کردی چگونه دروس را بپاساندی؟

 گفت تقلب، با بی ادبان
خدا نصیب قوم الظالمین نکنه ترم بهمن رو....

-------------

یکی از بچه هاعقد کرده. دبیر دینیمون بش گفت :آقای فلانی من بخاطر این کارمستمرتو ۲۰ رد میکنم. شماهم اگرتا آخر این ماه چنین کارنیکویی انجام دادید مستمرتون۲۰ من گفتم آقا اگه صیغه ای قبوله تا چندتا بگیریم. نمیدونم چرا از کلاس بیرونم کرد ...

-------------