مردی سواراسب میگذشت
شخصی دیدبیحال افتاده است
پیاده شد تا به آن آبی دهد
مردتشنه باپاشیدن شن برصورت مردبراسب اوپریدوتاخت
صاحب اسب فریادزد
اسبم حلالت به شرط آنکه حکایت راجایی بازگومکنی تاجوانمردی ازمیان نرود
دزد با شنیدن جمله، بازگشت وآن دوباهم رفتند